تبليغاتX

◊ ◊ ◊ .کسی که در راه آزادی ، بیم جان خود را داشته باشد لیاقت آزادی ندارد ◊ ◊◊

حقوق بشر

جامعه باز و دشمنان آن

بخش دوم

 

بعد از افلاطون کارل پوپر سری به ارسطو می زند و اعلام میدارد که فلسفه سیاسی هگل وامدار اندیشه ارسطو است.و <<اندیشه ارسطو نیز زیر سلطه کامل افلاطون است.>>سپس نوبت هگل است که از دیدگاه پوپر یک شیاد است<<بیرون کشیدن خرگوشهای طبیعی واقعی از کلاههای مابعدالطبیعی محض،برای روش پرقدرت دیالکتیکی او بازی کودکانه ای بیش نبود>>

در اینجا به نمونه ای از داوری پوپر در مورد هگل می پردازیم:<<هگل سرچشمه تمام مذاهب معاصر اصالت تاریخ است>>گفتنی است که اصالت تاریخ بینشی است که عقیده به پیش گویی تاریخ داردو این خود ابزاری برای اعمال دیکتاتوری است زیرا پیشاپیش برای خود رسالتی و ماموریتی و اصل و اصولی را می تراشدو سپس می کوشد به زور حقایق و وقایع را در قالب خاص خویش جای دهد.معلوم است که کار به توتالیتریسم می کشد.به زعم پوپر افلاطون ،هگل،مارکس همگی به اصالت تاریخ عقیده داشتند توصیه پوپر این است که اصالت تاریخ را رها کنیم<<اگر ازتظاهربه پیامبری و پیشگویی دست بکشیم ممکن است بتوانیم سازنده مقدرات خویش باشیم>>

پوپر در ادامه بحث از تاثیر هگل بر مارکسیسم و فاشیسم سخن می گوید:مارکسیسم را جناح  چپ هگلیانیسم و فاشیسم را جناح راست آن می داندو تاکید می کند که بین این دو تفاوت است ولی<<سرچشمه فکر هر دو یکی است>>

او مارکس را یکی از بزرگترین دشمنان جامعه باز می داند<<آن فیلسوفی که در آن اتاق محقر در گوشه ای از لندن کاپیتال را می نوشت،مسئول بسیاری از بدبختیهای بشر است. در نزد پوپر به گمان من،به درستی،مارکس در پروردن رزایلی چون،خونریزی و ترور و جنگ و خشونت و دشمن کامی و دشمن تراشی نقش درجه اول را داشته است که با طرح تضاد طبقاتی این قدر بر طبل جنگ کوبیده او مرغوای جغد جنگ را این گونه بلند به صدا در آورده است.

<<مارکس می خواست جامعه را بهبود بخشد وبهبود در نظرش به معنای آزادی بیشتر و برابری بیشتر و دادگری بیشتر و تامین بیشتر و زندگی بهتر و به خصوص به معنای کوتاهتر کردن کار روزانه بود که انا به کارگر اندکی بیشتر آزادی می داد.ولی چنانچه گفتیم نتیجه چیز دیگری شد.یکی به دلیل انکه مارکس از نتایج ضمنی فلسفه خودغافل بودو دیگر اینکه میراث دارانش از آن سکه قلب می زدندو آن را به جایی کشاندند که مطلوب و مراد خودشان بود>>آنچه را پوپر در مورد سواستفاده از عقل گفته در مورد مارکسیسم هم مصداق دارد<<هیچ چیز در این دنیا نیست که مورد سواستفاده قرار نگیردحتی عشق هم گاهی به ابزار آدم کشی مبدل می گردد.و صلح جویی ابزار جنگ افروزی قرار گیرد>>

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:25  توسط   |