دهه فجر دیگری امد،دهه ای که انفجار و تبلور احساسات یک ملت بود،هرچند برای ما که بسیار با ان روزها فاصله داریم تصور ش قدری محال می نمایاند و هرچند از انها که در آن روزگاران بودند وقتی می پرسیم همه اشان منکر حضور وتایید آن می شوند که این خود گویای بیماری فرافکنیست که روح ایرانی دیر زمانیست به ان مبتلاست اما با همه این انکارها و با همه ان غیر تصور بودنها نمیتوان آن را دست پرورده بیگانه ای بدانیم که ما را از راه بیراه کرده است
امروز که سه دهه از این اتفاق میگذرد بسیار دقیق تر می توانیم این اتفاق را بازبینی کنیم و خوشحال باشیم که این انقلاب هرچه نداشت تجربه تاریخی نیکویی بود برای ما ایرانیان،ما ایررانیان که مدعای بهترین بودن و اولین بودن را همیشه یدک می کشیم
و آن اینکه نهضتها همیشه با ان همه دلپذیر بودنشان ابستن فرزندی نامیمون اند،فرزندی که نه محبتی از مادر به ارث برده است و نه عدالتی و این سرگذشت تلخ تمام نهضت هاست
نهضتها همیشه تا آن وقت که به نظام بدل نشده اند پویا اندوآزادیخواه. گشاده رو یند و تحمل و سعه صدر بسیار برای شنیدن حقیقت دارند.اما به محض اینکه نهضت بدل به نظام شد و به مجرد اینکه پایه های استیلای خود را محکم کرد تمامی ان ارمانها را فراموش می کند ،دیگر از آن گشاده رو یی ها و تحمل ها خبری نیست و این تولد یک فاشیسم است ؛موجودی که زمانی برای نقد و انتقادها ها خنده رو بود اینک جواب هر اهمال کاری را با گلوله می دهد ،و حتی قرائتها و تفاسیر جدید را نیز با نگاه عصیان و تغییر می بیند،شاید بهترین نمونه ی که حافظه تاریخی امان یاد می آورد نظام کمونیستی روسیه بود نظامی که با هدفهای ارمانی به وجود آمد و با ضجه ها ی مادران بی فرزند شده ی بسیاری به تاریخ پیوست .